شنبه ۹ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

شعر کوتاه

: شعر بلند دوست نداری ؟

:: نشد نداشته هام را به رُخ بکشم
بگویم که گاهی وقت ها
از شعور ِ بلند هم میترسم !
اینکه کسی دیوانه باشد این وسط حرفی نیست .

 
 
93/1/9

یکشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۲ ه‍.ش.

قصۀ پر غصۀ یک سکه باز !


از سال 1368 بخاطر اینکه علاقه بسیاری به جمع آوری سکه های قدیمی داشتم آلبومی خریده و شروع به خرید سکه های قدیمی نقره و بندرت برنزی کردم . از آنزمان تاکنون نزدیک بیست و چار سال میگذرد که توانسته بودم تا همین چند سال اخیر آلبومم را پر از سکه های گرانبها و با قدمت کنم ... بگذریم
بخاطر اینکه این آلبوم روزی روزگاری بدست افراد نابابی نیوفتد و یا بقولی بسرقت نرود آنرا خیر سرمان در کتابخانه دم دستی اتاق خابمان استتار کرده بودیم .
امروز صبح از فرط نمیدانم چی چی به سراغ آلبوم رفتم و وقتی از قفسه کتابخانه آنرا برداشتم از کم وزنی اش دلم هُری ریخت (آخه بیشتر از سه کیلو وزن داشت صاب مرده ) برداشته و سریعن بازش کردم . آلبوم خالی بود به جز چهار پنج سکه ای که چسبشان بیشتر بود و نشده بود آنرا از صفحه بکَنند.
منکه نمیگذرم ولی بازم بگذریم
از صبح تا الان به هزار جا فکرمان بی نتیجه رفته و برگشته
ولی واقعیت همان که
تنها رد پای سکه هاست که باقی مانده .

پ ن : دلمان خیلی گرفته س . نه بخاطر پولش فقط بخاطر زحمتهاییکه در طی این بیست و چند ساله برای جمع آوری و خریدش کرده بودیم . ای مرگ بر دزد سکه ها ... لااله الا الله ها !
 

 







سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲ ه‍.ش.

قافلۀ شتر

خیلی بد و خوب است این
دیگران نسبت به تو چه فکر کنند
که چیزی بارش نیس !
خیالش نیست
...
مانده ام خدا
قافلۀ شترمان را کجا بخابانیم
با باراَش




30 دیماه 92


 

چهارشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۲ ه‍.ش.

شعرگونه

عشق یک حرکت آرام روانی است
پُر از دردسر
پیچ و خم
ناله و نفرین
و شادباش
تحمل میخاهد
تحمل عبور
از رودخانه آرام ارس
به طغیانی
که دیده نمیشود




24 دیماه 92



 

یکشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۲ ه‍.ش.

یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۲ ه‍.ش.

بی پدر مادر

جیش به جامان میکردیم در کودکی
مادر دعوامان میکرد به آهسته گی
پدر وساطت میکرد به شایسته گی

چقدر عمرمان بی خود شده اکنون

بی پدر مادر ! 



پنجشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۲ ه‍.ش.

ریش به ریش

یه چند دقیقه مانده به چند پَری روز
دیدم مهر و محبت و صمیمیت
صفا و عشق
دیگر جریان ندارد
لولۀ آب خنده گویا ترکیده بود

ریش گذاشتم تا همه بهش بخندند

ریش به ریش 







92/10/12

سه‌شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۲ ه‍.ش.

فراسوی هر درد رازی است ؛ چکیده های دل یک بیمار


"فراسوی هر درد رازی است" کتاب تازه منتشر شده ای از خانم نسرین امامی زاده به بازار کتاب آمده است. این کتاب که شعرها و دلنوشته های ادبی ایشان در رابطه با درد و بیماری ایشان میباشد  با عشق تقدیم شده به آنان که درد را هم زیبا می کشند .
تهیه و مطالعه این کتاب توصیه میشود .




برای خرید اینترنتی کتاب روی لینک ذیل:
پدرام بوک کلیک کنید.
و یا به آدرس:
اصفهان - خيابان شيخ صدوق شمالي - ابتداي خيابان شيخ مفيد --کتابسرای پدرام 6635110 - 6623976 - 0311
مراجعت فرمایید.
 




پنجشنبه ۵ دی ۱۳۹۲ ه‍.ش.

یادگاری

خودم را یادم نمی آید

شاید جاری شده ام
چون نقاشی آبرنگ باران خورده
در آینۀ تمام قد روی دیوار

 



92/10/4


 

چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۲ ه‍.ش.

از چشم هایت


چشمانت کاسۀ غم بود
هر چه بود وُ نبودت بود
...
رد پای تو را من اما هرگز
حتا میان گل غنچه های آسمان
در شبهای بی فانوس هم
گُم نخاهم کرد

دشت روبرویت
مست ِ غم است .



سیزدهم آذر ماه 92

دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۲ ه‍.ش.

اسم شب


برای گذر از رویاهایت
اسم شبت را لازم داشتم
گفتم اسم شب [عشق] باید باشد
...
هر درخت
چوبه ای برای اعدامم آویخت
با طناب هایی کُلُفت




دهم آذر نود و دو


شنبه ۹ آذر ۱۳۹۲ ه‍.ش.

باز باران

جاده اهر - تبریز گردنه گویجه بئل - عکسی یادگاری از باران برای باران ! آبان92




باد، دَرکوبه می کند
در را باز میکنم

باران بود
چتر به دست
از جلوی پنجره مان گذشت






هشتم آذر نود و دو


جمعه ۸ آذر ۱۳۹۲ ه‍.ش.

باران

جاده اهر - تبریز گردنه گویجه بئل - عکسی یادگاری از باران برای باران ! آبان92

باران را دوست دارم

اما بارانی ام
پاسخ گوی اینهمه
ذوق و لطافت نیست



  هفتم آذر نود و دو